X
تبلیغات
رایتل

نوحه محرم, متن نوحه, اشعار محرم 


از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟



تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 17:50 | نویسنده : سعید | نظرات (10)

نوحه محرم, متن نوحه, اشعار محرم


شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است
دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است
وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق
قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق
دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد
به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد
دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا
غروب غربت جانکاه سیدالشهدا
صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است
فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است
خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه
دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله
برات گریه دوباره به چشممان دادند
به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند
حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست
مزار خون خدا فی قلوب من والاست
محرم آمده آقا صدایمان کردی
برای عرض ارادت، جدایمان کردی
لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم
عنایتی که فقط در امان تو باشم  
بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها
پری بده به دلم در شکسته بالی ها
مرا به غربت بی انتهای خود بردی
شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی
هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است
هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است
صدای مرثیه‌ی آب آب می آید
صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید
هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست
هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست
امید اهل حرم می رود به قربانگاه
و یا به سوی منا می رود ذبیح الله
شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید
نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید
از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد
ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد
صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید
صدای روضه ی  شیب الخضیب می آید
خمیده خواهری انگار می رود از حال
گمان کنم که رسیده حوالی گودال
میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟
میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
گر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد


تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 17:45 | نویسنده : سعید | نظرات (0)

زندگے یعنی بازے ...


سه ،בפּ ، یڪ … سوت داور...


بازے شروع شـב!!!


בפּیدے ، בست פּ پا زدے ، غرق شـבے ، בل 

شکستے ، عاشق شـבے


بے رحم شـבے ، مهرباטּ شـבی… بچــﮧ بوבے ، 

بزرگـ شـבے ، پیر شـבے


سـפּت בاور


بازے تمام شـב... زنـבگے را باختی ...


اشڪاتـפּ پاڪ ڪن


همسفر گاهـے بایـב بازے رو باختـ


اما اینو یاבت باشـــﮧ باز میشــﮧ زنـבگے رو ساختـ .....



تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 20:15 | نویسنده : سعید | نظرات (18)

اینجا...

 

سرزمین واژه های وارونه است

 

جایی که گنج "جنگ" میشود

 

درمان "نامرد" میشود

 

قهقه "هق هق" میشود

 

اما دزد همان "دزد" است

 

درد همان "درد" است

 

و گرگ همان "گرگ" ...



تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 19:45 | نویسنده : سعید | نظرات (4)

امام علی علیه السلام


ای علی، ای آیت جان،  آمدی


آمدی، ای جان جانان، امدی


ذات حق را جلوه گر چون آفتاب


دل فروز، از مشرق جان آمدی


کعبه از نور جمالت روشن است


کز حریم لطف یزدان آمدی


ای ز تو، آیین احمد در کمال


ای دلیل راه انسان، آمدی


شهر بند عشق را، مفتاح راز


تا گشایی راز قرآن آمدی


خاتم دین خدا را پاسدار


ای به حشمت چون سلیمان آمدی


تا بر افروزی چراغ معرفت


در طریق علم و عرفان آمدی


یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ


رحمتِ این، زحمتِ آن،  آمدی 


برفراز قله آزادگی


عالم آرا، مهر تابان آمدی


دردهای دردمندان را به لطف


ای طبیب جان، به درمان آمدی


تا بسوزی پرده های شرک را


شعله آسا، گرم و سوزان آمدی


ای ولی حق زمین را از فروغ


چون فلک، اختر به دامان آمدی


آسمان احمدی را، همچو مهر


سرکشیده از گریبان آمدی


دست حق، آمد برون از آستین


تا تو، ای بازوی ایمان آمدی


موج خیز مکتب توحید را


همچو مروارید غلطان آمدی


قبله جان محبان خدا


مرحبا، ای شیر یزدان آمدی 




ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 | 21:42 | نویسنده : سعید | نظرات (1)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.