X
تبلیغات
رایتل

بارانی ام با چشم تر خوابم نخواهد برد


تا باز گردی از سفر خوابم نخواهد برد


امشب هوا آرام و راه آسمانها باز


دارم هوای بال وپرخوابم نخواهد برد


بر دوش شب خاموش سوسو میزند اشکم


بیدارم امشب تا سحرخوابم نخواهد برد

 

گفتی که می آیم ولی آخر نگفتی کی


در کوچه هایم دربه در خوابم نخواهد برد


امشب نه ازشب های آْغازین همان شبها


دیدم تو با ساک سفر خوابم نخواهد برد


با شور و شوقی آمدم همچون بهاری سبز


گفتی که از من درگذر خوابم نخواهد برد


*رحیم کوچکی*




تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1392 | 18:02 | نویسنده : سعید | نظرات (17)
کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو میمانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود …


تاریخ : پنج‌شنبه 17 بهمن 1392 | 17:14 | نویسنده : سعید | نظرات (12)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.