X
تبلیغات
رایتل



تاریخ : جمعه 18 مهر 1393 | 20:45 | نویسنده : سعید | نظرات (0)

دِلْ تنگے اَم را با فاصلــہ مے نویسَمْـــ ...


تا شایدْ فاصلــہ اے بین دِلَمْـــ و تنگے بیُفـــتدْ ...
چــہ خیالــــِ خامے ... !
اینْ مَدار فاصلــہ مُـــوَربْ اَستْ ...

چندے کــہ بگذردْ ...
دوباره مے شَودْ : " تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْ
...




تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | 21:00 | نویسنده : سعید | نظرات (7)

قال رَسولُ الله(ص):


  کسی که در هر صبحگاه به امور مسلمین همّت نگمارد و در اندیشه ی کارهای آنان نباشد٬ از آنها نیست وکسی که بشنود مردی فریاد می زند:«ای مسلمان ها بدادم برسید» و جواب او را ندهد٬ مسلمان نیست.




برچسب‌ها: غزه، کودکان غزه
تاریخ : شنبه 11 مرداد 1393 | 17:16 | نویسنده : سعید | نظرات (6)


شب قدر است و قدر آن بدانیم

نماز و جوشن و قرآن بخوانیم

به درگاه خدا غفران و توبه
به شرطی که سر پیمان بمانیم

برای پاکی نفس و سعادت
همیشه بهر خود شیطان برانیم

شب تقدیر و ثبت سرنوشت است
دعا بر مومن و انسان بخوانیم

برای صیقل روح و روان ها
به دل دریائی ازایمان رسانیم

برای اولین مظلوم عالم
بسی خون دل ازچشمان چکانیم

هزاران لعنت و نفرین بسیار
به قاتلهای مولامان رسانیم

دراین شبهاتومهدی(عج)راصدا کن
چو یوسف غایب است حیران چنانیم

دعای اول وآخر ظهور است
که بیش ازاین دراین هجران نمانیم

مسافر؛ را بگو ایمان قوی دار
که تاوصلی به این دامان امانیم

(عباس پناه)



تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393 | 18:15 | نویسنده : سعید | نظرات (3)

تصاویر زیبا و دیدنی ویژه ماه مبارک رمضان


آمد رمضان و عید با ماست

قفل آمد و آن کلید با ماست

بربست دهان و دیده بگشاد
وان نور که دیده دید با ماست

آمد رمضان به خدمت دل
وان کش که دل آفرید با ماست

در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست

کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تن پلید با ماست

روزه به زبان حال گوید
کم شو که همه مرید با ماست

چون هست صلاح دین در این جمع
منصور و ابایزید با ماست

مولانا



تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 18:27 | نویسنده : سعید | نظرات (6)
تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
عـاشقی ها از دلـم دیوانگی هـا از سرم
شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد
آتـشــی جــاویــــد باشـــد در دل خاکـستـــــرم
سـرکـشـــی آمــوخت بخت از یـار یـا آمــوخت یار
شـیـــــوه بــازیــگـــــــری از طــالـــــــع بــازیـگــــــرم؟
خــاطـــرم را الفتـــی بـا اهـل عالـــم نیســت نیســت
کــــز جهــــانی دیـگــــرنــد و از جهـــانــــی دیـگــــرم. . .

رهی معیری


تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393 | 18:50 | نویسنده : سعید | نظرات (11)



تاریخ : شنبه 6 اردیبهشت 1393 | 18:54 | نویسنده : سعید | نظرات (21)

خالق ما تنهاست

آنچنان در لذت دنیا غریق
  گویی از عالم شریک
  شرم از خالق کجاست
   معنویت را کجاست!
ننگ بر ما 
خالق ما هست تنها
 لحظه ایی با او سخن کن
   سینه را چون ماه روشن کن
   هر چه می خواهی طلب کن
ظرف غفلت را کفن کن
اشک بر دیده بیار ای نازنین
تا ببینی لطف ستار غریب
او مقامت می دهد
از گناهانت نجاتت می دهد
ثروت دنیا که پیشش هیچ هیچ
می دهد او بنده اش را گنج خویش
هر کسی از او شود غافل /خل / است
روزگارش در شب تاریک
گم است
ای خداوند لطیف
رحم کن بر بنده و عبد ذلیل
گر نگاهت دور شد از بنده ایی
می برد شیطان به راهش لحظه ایی
لحظه ایی غافل زتو ای نازنین
عمر بر باد و گناهان پشت و پیش

حسین رستمی زاده



تاریخ : شنبه 6 اردیبهشت 1393 | 18:52 | نویسنده : سعید | نظرات (2)

فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دان

ا از خداوند خوف و ترس دارند."





تاریخ : پنج‌شنبه 14 فروردین 1393 | 19:20 | نویسنده : سعید | نظرات (6)

 من یاد گرفته ام

وقتی بغض می کنم

وقتی اشک می ریزم

منتظر هیچ دستی نباشم

وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم

مرهمی باشم بر جراحتم

من یاد گرفته ام

که اگر زمین می خورم

خودم برخیزم

من یاد گرفته ام راهی را بسازم به صداقت

من یاد گرفته ام

که همه رهگذرند

همه...



تاریخ : جمعه 8 فروردین 1393 | 14:56 | نویسنده : سعید | نظرات (9)

سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند


و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…


کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…


زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و


چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…




تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392 | 21:01 | نویسنده : سعید | نظرات (11)

اگه دلت گرفته ....


اگه احساس تنهایی میکنی....


اگه خالی دستات.....


اگه فکر میکنی تمام درای دنیا به روت بسته شده...


اگه احساس میکنی هیچ کس نیست تا به درد دلات گوش کنه....


واگه دوست داری احساس واقعی عشق رو بدونی


بدون همه ی اینا فقط یه فکر ویه احساسه


خدا هم تنهاست"اما عاشق ودیوانه ی معشوق


فقط اینو بدون خدا به اندازه ی تمام تنهایی آدما تنهاست اما اونم منتظر ماست تا بهش سر بزنیم


وبهش فکر کنیم همون طور که اون در تمام تنهایی ها وغصه های دنیا با ماست


هروقت دلت پراز غصه های دنیا شدبدون خدا یه گوشه داره به حرفات گوش میده


ومنتظره تا براش درددل کنی واونو احساس کنی




تاریخ : جمعه 9 اسفند 1392 | 22:00 | نویسنده : سعید | نظرات (3)

بارانی ام با چشم تر خوابم نخواهد برد


تا باز گردی از سفر خوابم نخواهد برد


امشب هوا آرام و راه آسمانها باز


دارم هوای بال وپرخوابم نخواهد برد


بر دوش شب خاموش سوسو میزند اشکم


بیدارم امشب تا سحرخوابم نخواهد برد

 

گفتی که می آیم ولی آخر نگفتی کی


در کوچه هایم دربه در خوابم نخواهد برد


امشب نه ازشب های آْغازین همان شبها


دیدم تو با ساک سفر خوابم نخواهد برد


با شور و شوقی آمدم همچون بهاری سبز


گفتی که از من درگذر خوابم نخواهد برد


*رحیم کوچکی*




تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1392 | 18:02 | نویسنده : سعید | نظرات (17)
کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو میمانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود …


تاریخ : پنج‌شنبه 17 بهمن 1392 | 17:14 | نویسنده : سعید | نظرات (12)

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

 

ودیگر هیچی از من نمی ماند................



تاریخ : پنج‌شنبه 5 دی 1392 | 19:30 | نویسنده : سعید | نظرات (18)

عباس عزیزی در کتاب “فضائل و سیره چهارده معصوم (ع) در آثار استاد علامه حسن زاده آملی” به نقل از وی می‌نویسد: در کتابی به نقل از عده‌ای موثقین حکایت شده است که شاه اسماعیل  وقتی بر بغداد دست یافت به مشهد الحسین آمد آنگاه ابوالفضل و دیگر شهدای کربلا زیارت نمود اما به زیارت حر، که قبرش با سایر قبور فاصله دارد، نرفت و استدلال کرد که "اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش دور نمی‌ماند". شاه دستور داد تاقبر او را بشکافند و گفت "درون قبر را مینگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد".و همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد. وقتی که قبر را باز کردند مشاهده کردند که حر با بدن سالم در قبر خوابیده و دستمالی هم بر پیشانی او بسته شده است. شاه اسماعیل شنیده بود که حسین دستمالی را بر پیشانی حر بسته است. برای تبرک خواست آن دستمال را برای خودش بردارد. شاه با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما از محل زخم سر خون جاری شد و هر چه می بستند خون بند نمی آمد ولی وقتی که همان دستمال را می بستند خون بند می آمد.شاه اسماعیل همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد و دستور داد برای او مقبره ساختند.



تاریخ : پنج‌شنبه 5 دی 1392 | 19:12 | نویسنده : سعید | نظرات (4)

تعداد سپاهیان یزید

عداد سپاهیانی که ابن زیاد برای جنگ با حسین گسیل کرد در منابع مختلف گزارش شده‌است. این تعداد دست کم ۴۰۰۰ نفر و در برخی گزارش‌ها تا ۸۰۰۰۰ نفر برآورد است. اما مشهورترین تخمین حدود ۳۰۰۰۰ نفر است. طبق تحقیق سیدمجید پورطباطبایی ترکیب سپاه به شرح ذیل بوده‌است:

۱ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی عمر بن سعد

۲ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی شمر بن ذی الجوشن

۳ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی حربن یزید ریاحی

۴ـ ۲٬۰۰۰ نفر به فرماندهی یزید بن رکاب کلبی

۵ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی حصین بن نمیر تمیمی

۶ـ ۳٬۰۰۰ نفر به فرماندهی مغایر بن رهینه مازنی

۷ـ ۲٬۰۰۰ نفر به فرماندهی نصر بن حرشه

۸ـ ۳٬۰۰۰ نفر به فرماندهی کعب بن طلعه

۹ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی شبث بن ربعی

۱۰ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی حجّار بن ابجر

۱۱ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی عمر و بن حجاج زبیدی

۱۲ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی یزید بن الحرث بن رویم

۱۳ـ ۵۰۰ تیراندازان همراه حصین

۱۴ـ ۵۰۰ نفر به فرماندهی عزرة بن قیس

جمع کل: ۳۱٬۰۰۰ نفر


چند تن از شهدای کربلا

حسین بن علی

ابوبکر بن حسن(پسر امام حسن مجتبی)

بریر بن خزیر همدانی (دانشمند و قاری قران)

ابراهیم بن علی بن ابی طالب(شهادت در 20 سالگی)

بشر بن حسن (پسر امام حسن مجتبی)

جعفر بن عقیل ابی طالب(برادر مسلم بن عقیل)

جناده بن حارث سلمانی

جون بن جوی(غلام امام علی و ابوذر غفاری و امام حسن و امام حسین)

حبیب بن مظاهر(شهادت در 75 سالگی)

حجاج بن مسروق جعفی(موذن امام در کربلا)

حر بن یزید ریاحی

حلاس بن عمر راسبی

حنظله بن اسعد شبامی(محافظ امام در مقابل تیرهای دشمن)

زهیر بن قین(قاتل 320 نفر از سپاه یزیدیان طبق روایاتی-محافظ امام هنگام نماز ظهر)

زیاد بن عریب

سعید بن عبدالله حنفی(در هنگام نماز ظهر محافظ امام و یارانش بود و بر اثر شدت جراحات ناشی از تیرها شهید شد.)

عابس بن ابی شبیب الشاکری(حامل نامه مسلم ب امام)

عباس بن علی

عبدالرحمن بن عقیل

عبدالله بن حسن(وی در هنگام شهادت به سن بلوغ نرسیده بود)

عبدالله بن علی بن ابی طالب

عبدالله بن امیر حباب الکلبی

عبدالله بن مسلم بن عقیل

عثمان بن علی

علی اصغر پسر امام حسین

علی اکبر پسر امام حسین(چهره ی وی شباهت زیادی ب پیامبر داشت)


علی اکبر در واقعه کربلا حدود ۲۸ سال داشت. او اولین کشته شده عاشورا از بنی هاشم بود. در جزئیات کشته شدن وی اختلافاتی وجود دارد که قول معروف اینگونه می‌گوید: او درنبرد روز عاشورا سوار بر اسب دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله بکشت و سرانجام مرّه بن منقذ عبدی بر فرق او ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود، خون به مقداری جاری شد که دیگر اسب نمی‌توانست ببیند و او را به میان سپاهیان عمر سعد برد و انها به علی اکبر هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه‌ها نمودند بطوری که بدن او را تکه تکه شد.


عمر بن علی

قاسم بن حسن (وی در کربلا 13 سال داشت اما 35 تن از ارتش یزید را کشت )

محمد بن مسلم بن عقیل

مسلم بن عوسجه(وکیل مسلم در کوفه )

نافع بن حلال

هفهام بن مهند راسبی 

یزید بن ثبیط عبسقی

Brooklyn Museum - Battle of Karbala - Abbas Al-Musavi - overall.jpg


کودکان حاظر در کربلا

یکى از جلوه هاى باشکوه حرکت کاروان امام حسین علیه السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه السلام و خاندان مکرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شکوه حرکت امام حسین علیه السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه ها عبارتند از:


على اصغر علیه السلام

یکى از فرزندان امام حسین علیه السلام نوزاد شیرخوارى بود که از تشنگى در روز عاشورا بى تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمى بینید که چگونه از تشنگى بى تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است که فرمود: «اِنْ لَمْ تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت وگو بود که تیرى از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

رقیه

دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه الحسین علیه السلام است که در سفر کربلا، همراه اسیران اهل بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى تابى کرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل بیت علیهم السلام بود) جان داد.

امام محمدباقر علیه السلام

تنها فرزند امام سجاد علیه السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام معروف به ام عبدالله است. در کربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.

قاسم بن الحسن

نوجوانى نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت. وى فرزند امام حسن علیه السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه السلام را راضى کرد تا به میدان برود.

حمید بن مسلم مى گوید:

«در این گیر و دار بودیم که دیدم پسرکى به سوى ما مى آید که چهره اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود که بند یکى از آن دو پاره بود و فراموش نمى کنم که آن بند کفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اکنون بر او حمله مى برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از این کار چه هدفى دارى؟ همان کسانى که دور او را گرفته اند و حتى یک نفر از ایشان را باقى نمى گذارند، او را کفایت مى کنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم کرد». سپس بر او حمله کرد و پیش از آنکه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش کوبید که فرقش شکافته شد. پسرک با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این کلمه از حسین علیه السلام یارى خواست.

در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:

«سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه السلام ، آن نوجوانى که دشمن فرقش را شکافت و لباس جنگى اش را ربود. آن گاه که عمویش، حسین علیه السلام را به کمک طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى که تو را کشتند. آنان که جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است».

سپس حسین علیه السلام پیکر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه ها برد، درحالى که پاهاى آن نوجوان، به زمین کشیده مى شد و در کنار فرزند جوانش على اکبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

عبد اللّه بن حسن بن على علیه السلام

وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه السلام بود که روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده اى را کشت و با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید. برخى هم نقل کرده اند، حرمله با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین علیه السلام قرار گرفته بود، برید و همان جا شهیدش کرد.

عون بن عبدا...

عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در کربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود که به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاکت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى که در میدان جنگ مى خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى شناسید من پسر عبداللّه جعفرم همان که در بهشت با دو بال پرواز مى کند...».

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت کنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت کند.

محمد بن عبداللّه

محمد بن عون عبداللّه نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى کرد و در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر که جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت کند».

طفلان مسلم

محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن دو را زندانى کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پیرمرد زندان بان که هوادار اهل بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن زیاد بود. حارث، آن دو را کنار رود فرات برد و بى رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

عمرو بن جُناده انصارى

از شهیدان نوجوان کربلا است که پدرش در رکاب سیدالشهداء علیه السلام شهید شد. او هنگامى که خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

عبداللّه بن مسلم

عبداللّه ، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود که همراه دایى و مادرش در کربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه السلام است. عبداللّه در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را که در راه دین رسول خدا صلى الله علیه و آله شهید شده اند، ملاقات مى کنم».

عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالک به شهادت رسید.

محمد بن مسلم

نوجوانى 12 یا 13 ساله بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین علیه السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى هاشم به طور دسته جمعى، بى اجازه بر دشمن حمله کردند. امام حسین علیه السلام فریادى کشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شکیبا باشید.» جوانان اهل بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

عمروبن الحسن

یکى دیگر از کودکانى است که در کربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله کشتى مى گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى کشتى ندارم ولى با یک چاقو به من و یک چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا کشت، من به جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام مى پیوندم و اگر من او را بکشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.

یزید گفت: «این خویى است که من مى شناسم. مار جز مار نمى زاید؟». کنایه از اینکه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.




تاریخ : پنج‌شنبه 5 دی 1392 | 19:09 | نویسنده : سعید | نظرات (0)

به قول حسین پناهی:
می دانی، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی “تـعطیــل است”
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی،
دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی
 و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که 
پشتشیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :
بگذار منتـظـر بمانند…



تاریخ : شنبه 2 آذر 1392 | 15:33 | نویسنده : سعید | نظرات (20)

نوحه محرم, متن نوحه, اشعار محرم 


از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟



تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 17:50 | نویسنده : سعید | نظرات (10)

نوحه محرم, متن نوحه, اشعار محرم


شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است
دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است
وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق
قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق
دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد
به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد
دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا
غروب غربت جانکاه سیدالشهدا
صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است
فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است
خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه
دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله
برات گریه دوباره به چشممان دادند
به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند
حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست
مزار خون خدا فی قلوب من والاست
محرم آمده آقا صدایمان کردی
برای عرض ارادت، جدایمان کردی
لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم
عنایتی که فقط در امان تو باشم  
بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها
پری بده به دلم در شکسته بالی ها
مرا به غربت بی انتهای خود بردی
شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی
هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است
هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است
صدای مرثیه‌ی آب آب می آید
صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید
هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست
هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست
امید اهل حرم می رود به قربانگاه
و یا به سوی منا می رود ذبیح الله
شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید
نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید
از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد
ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد
صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید
صدای روضه ی  شیب الخضیب می آید
خمیده خواهری انگار می رود از حال
گمان کنم که رسیده حوالی گودال
میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟
میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
گر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد


تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 17:45 | نویسنده : سعید | نظرات (0)

<<    1      2      3      4      5      6    >>

.: Weblog Themes By BlackSkin :.